خواسته سالیان من ...

سالها پیش موضوعی ذهنم رو به شدت مشغول خودش کرده بود ... موضوعی که اون موقع هنوز در ایران روش کار نشده بود ... اما من خیلی جوون بودم و بی تجربه و نمی دونستم از کجا شروع کنم ...بنابراین تنها کاری که از دستم بر میومد رو انجام دادم و شروع کردم به تحقیق و ترجمه ... بررسی موضوعات مرتبط و تدوین سرفصلها... روزهای دانشجوییم رو روی این موضوع کار کردم و وقتی لب تاپ گرفتم بیشتر مقالات و دست نوشته ها رو منتقل کردم . موضوع مورد توجه من مرکز خلاقیت کودکان بود ... اون موقع بودجه راه اندازی این کار رو نداشتم و به همین خاطر رفتم و به شخصی پیشنهاد همکاری دادم . این موضوع برای اون خیلی جالب توجه بود اما گفت که پروپوزال موضوع رو بنویس تا من در هیات مدیره موسسه ... مطرح کنن . اگر تصویب شد حمایت مالی می شی ... به دلایلی نمی خواستم با اون موسسه همکاری کنم و بی خیال شدم .  بعد هم که با تغییر مسیر زندگی و جابجایی به شیراز گرد و غبار زمان روی مرکز ما نشست و من هم اون رو در بقچه خاطرات نگهداریش کردم .

اما هفته گذشته پیامکی اتفاقی برام اومد که من رو باز به حال و هوای اون روزها برد . مجوزی هم این وسط مهمان راه ما شد و دوستی هم با مدرکی مزید بر علت شد! این شد که من تصمیم گرفتم  باز در موردش فکر کنم ولی این بار مصمم تر و با برنامه تر ... چون این بار یه بچه ناز دارم و اهمیت موضوع با تمام جزئیات تجربیش برام بیشتر ملموس شده . متین خوبم خیلی خیلی باهوشه و زمینه های هنری هم همونطور که انتظار داشتم درش به وفور پیدا می شه ... شاید بتونم بگم که هدف اصلی من خود متینه ... واسه اینکه بتونم بیشتر کمکش کنم و برای شکوفایی خلاقیت هاش راه رو براش بازکنم .  از همه شما دوستان خوبم هم می خوام که با راهنمایی هاتون همراهیم کنید و البته دلگرم! ممنون که شنوای دلنوشته های سالیان من شدید .

/ 1 نظر / 7 بازدید
فاطمه

امیدوارم موفق باشی.دلم می خواد راجع به چیزی که تو ذهنته بیشتر بگی تا بتونیم روش نظر بدیم.آخه ما هم یه کوچولو تو راه داریم که کلی از این طرح ها استقبال می کنه.مخصوصا اگه مجریش عمه جونیش باشه[پلک]