مامان تاتای متفاوت

متین خوبم ... متنی که برات می نویسم یه اعترافه که دلم می خواد بدونی. گرچه تو پسری و شاید درک این موضوع خیلی برات راحت نباشه اما می گم تا من رو بهتر بشناسی ...

مامان تاتای شما قبل از مامان شدن خیلی زن جدی و پر تلاش و سخت کوشی بود. از اون مدلهایی که کار خونه و بچه داری رو به چشم نمی آورد و مخالف شدید تبعیض های جنسیتی بود. اعتقاد داشت که  زنها هم استعداد های فراوانی دارند و اشتباه محضه که اونها رو در خانه نگه دارید تا بچه داری و شوهر داری کنند ... اما مطالعات و اتفاقاتی در زندگی اون سبب ایجاد تغییرات بزرگی شد که اولینش تلاش در انجام کارهای خونه بود و شیرین ترینش تصمیم به بچه داشتن بعد از 8 سال زندگی مشترک ...  برای زنی که می گفت نمی خوام هرگز بچه داشته باشم ...

خوشحالم که این اتفاقات در زندگی من افتاد و خوشحالم که خدا تو رو به من داد ... و خوشحالم که تغییر کردم و زندگی رو اول از همه با کمک خدای بزرگم و بعد با کمکهای زیبای بابا اصیل مهربون دیگه اونقدر جدی نگرفتم ...

خوشحالم که خواستم کمتر کار کنم و بیشتر با تو باشم ... خوشحالم که تصمیم گرفتم مدتی درس نخونم و به خودم و همسرم و زندگی مون استراحت بدم . خوشحالم که وقت کردم مدتی آسوده زندگی کنم ...

همه اینها که نوشتم دلیل بزرگی داشت ... می دونم و می بینم این روزها دختر ها و زنان زیادی رو که می خوان زندگی رو جدی بگیرن . پا به پای مردان کار کنند و پیشرفت کنند ... و به اصطلاح عقب نمونن ... من از بچگی در این عالم و این ایده ها سیر می کردم و 25 سالگی زمانی بود که فهمیدم این همه دوندگی برای بردن چه؟ اگر اون کلمه زندگی هست یا لذت؟! پس چرا هر چه می دوم نمی رسم... اون روز بود که سرعتم رو کم کردم و یه نگاه به اطرافم انداختم تا زیبایی طلوع آفتاب رو به آرامی ببینم ... یه نفس عمیق کشیدم تا عطر چمن های آب خورده رو استشمام کنم ... و یه سکوت به زندگیم دادم تا نغمه فریاد زیبای گنجشکها رو قبل از غروب آفتاب بشنوم...

خوشحالم که این کارها رو کردم ... خوشحالم که تصمیم گرفتم کارهایی رو که همیشه دوست داشتم انجام بدم رو شروع کردم . خوشحالم که دوستی خوب اون روزی که خبر زیبای حضور تو رو در بطنم شنید این دنیای زیبا رو به ما هدیه کرد تا برای هم بنویسیم و لحظات زیبامون رو ثبت کنیم . خوشحالم از اینکه اوقاتم رو با این کار پر کنم ...  و دیروز دوستی که از کودکی کودکی کرده بود و اکنون تازه  درگیر دنیای سرعت و مدرک شده بود و همیشه به من می گفت" این ایست تو حیفه برای تو ... بدو تا عقب نیفتی! "وقتی شنید که من اوقاتی رو برای گذر در این دنیای خاطاتم با تو می گذرونم به من خندید و گفت" این کارها مال بی کارهاست!!!" خوشحالم که بی کار باشم و کار من این باشد ... کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس...

                                                  برای پسر خوبم با همه احساسم ...

ویژه برای گل پسرم ... با همه عروسکهای عشقولانش. و اون گیگیلی نازنین(زرافه ای که بقل قورباغه دراز کشیده) که در سفر دبی گم شد:(

و باز هم گیگیلی که تکیه داده به متین و دیگه حالا مهاجرت کرده رفته خارجی شده!

متین در حال بازی حالات چهره ( چهره غصه خورده!)

متین با کلاه لهستانی ویژه برای خاله آسمان عزیز

پسر 28 ماهه ما که هوای کودکی به سرش زده!

دالی موشه!

دختر دایی آقا متین ساره خانوم نازنین شکر عمه که حالا دیگه 20 روزه شده

/ 6 نظر / 23 بازدید
مامان اميرمهدي كوشمولو

قربونت برم طاهره جونم [بغل] الهي كه هر جا هستين و در هر مشغوليتي كيف كني و از عرض* زندگي بيشتر لذت ببرين .. [قلب][بغل][ماچ] دوستون داريم زيــــــــــــاد [گل] راستي مگه براي ديدن اين گلدخملي بياين تهران اگه اومدين ما رو يادتون نره [خنده] *عرض متضاد طول [نیشخند] همون عمق و ژرفاي خودمون [چشمک]

فاطمه

طاهره..........

مامان زینب

از خوشحالیتون خوشحالم عکساش واقعا خوشمزه و خوردنیه

بهـــــــــــــار

[لبخند] هر وقت ناامید میشم و خسته از این همه گرفتاری ، میام و وبلاگتو میخونم یه انرژی خوبی میگیرم[ماچ] انشالله اون دوست هم به زودی بیکار بشه تا ببینه که چقدر این بیکاری لذت داره ممتینو رو ببوس [گل]

زهرا از نی نی وبلاگ۲۱۳

چقدر حس نزدیکی به شما دارم آخه منم اینطوری بوده ام ....قبلا البته! دوست دارم با هم دوست باشیم من لینکتون کردم با اجازه[ماچ]