یه پسر دارم ...

یه پسر دارم ...

اگه بدونید ... یه پسر دارم قند عسل ... فرفری ! با مژه های بلند فر(البته به خاله اش رفته)!دماخ ریزه ! همیشه شاد و خندون! کلی بازیگوش و شیطون !

این روزا دوست داره با دستاش روی همه چیز بکوبه . به خصوص عاشق کوبیدن روی پیانو هست ! یک فیگور با مزه ای می گیره و شروع می کنه با مشتاش و انگشتای باز روی کلید ها می کوبه . اولا خیلی انگشتاش زور نداشت و نمی تونست صدای پیانو رو در بیاره . اما حالا می تونه آهنگای من درآوردی قشنگ بزنه! هر از گاهی هم یه نگاهی به کتاب نت می کنه و یه صداهایی از خودش در میاره .

وقتایی که می خواد در حد تیم ملی جلب توجه کنه با تمام زورش یه صدایی از خودش در میاره که می شه قرمز قرمز!

جناب آقا متین ما مدتی بود که شصت هم میل می کردن . اما الآن انگار که افاقه نمی کنه و دست رو چارچنگولی نوش جان می کنند!!!

عاشق آهنگ فقط برای تو(only for you) کلایدرمن هست و در هر شرایطی با اون آهنگ آروم می شه .

این روزا سعی می کنه با دستاش چیزای مختلف رو بگیره . البته هنوز خیلی حرفه ای این کار رو نمی تونه انجام بده . پارچه و روسری و دست من و چونه ام و کاغذ و دسته لیوان یا شیشه شیر و ... از این جور چیزا رو خوب می گیره . گاهی هم شیشه شیر رو می گیره و بازی می کنه باهاش .

کلی هم ورزش کاره . همون ورزش جمع و باز رو هم با دست هم با پا دوست داره و اغلب صبح ها با پاهاش و عروسک های آویز تختش شوت بال بازی می کنه !

البته یه کمی هم تنبله!آخه هیچ رابطه ای با سینه خیز رفتن برقرار نمی کنه و هر وقت دمر می گذارمش انقدر نق می زنه که پشیمون بشی از کارت .

 اما وقتی توی روروئک میگذارمش کلی عقب و جلو و پهلو و این ور اون ور می ره. دکمه های روروئکش رو فشار می ده و آهنگاش رو گوش می ده .

وقتی توی تابش می گذاریمش جقجقه اون رو می گیره و باهاش بازی می کنه . گاهی هم دستاش رو میندازه دور توری های تاب و با اون ها بازی می کنه . بعضی وقتا هم انقدر توی تاب ورجه وورجه می کنه که اگر کمربند ایمنیش رو نبسته باشم می بینم پاهاش روی زمینه !

وقتایی که ما نماز می خونیم ساکت می شه و با دقت به ما نگاه می کنه ! انگار که یه چیزایی می بینه که ما نمی بینیم!!!

هرچی بگم از شیرینی های فسقلی مامان تموم که نمی شن ...

من و باباش گاهی بهش می گیم

متین تربچه نقلی ... متین تپل مپلی ... متین گرد و قلمبه! متین گوشت با دمبه!

یا می گیم:

متین گلاب قندی ... اسبت رو کجا می بندی؟ زیر علم محمد ... صلوات بر محمد ... و بعد صلوات می فرستیم ...

وقتایی که یه کم خوابش میاد و محکم می گیرمش توی بقلم و  لپهاش رو نوازش می کنم رو دوست دارم ... اون هم یه لبخند  رضایت تحویلم می ده و چشمای سیاه قشنگش رو می بنده .

خوشکل منه ... دوستش دارم . خیلی خیلی خیلی زیاد . می دونم این مدت که من درگیر کارهای عقد داییش بودم خیلی وقت تنهایی با هم نداشتیم . بخاطرش من رو می ببخشه ایشالا . می دونه که جبران می کنم . آخه ما کلی قرار مدار با هم داریم ... ماچ

/ 3 نظر / 8 بازدید
مامان گلی کوچولو

الهی خاله گلی قربون متین جونش بره.. آخ اینایی که گفتی کلی دلمونو بیشتر تنگ کرد که! [دلشکسته] فداش بشم شاپسرت آخرش یه بتهوونی موتزارتی چیزی درآدا.. [قلب][قلب] دلم یه دنیا تنگ شده براتون.. [بغل] باقیشو درگوشی برات میگم!

سلاممممممممممممممم خوبی متین خاله مامانی شما چطوری؟ کم پیدایید [افسوس] زود زود آپ کن تنبل دلمون برای پسرت تنگ میشه عکس یادت نره[ماچ]

مامان گلی کوچولو

ما متین می خوایم یالا.. [گل][گل][گل] [بغل][بغل][قلب][قلب][ماچ][ماچ][بغل][بغل]