پس کی تکون می خوری ؟؟؟

سلام کپل من . روز به روز داری بزرگتر می شیا!!! فرشتهتا ٢۶ هفته دیگه فرشته ها دیگه میسپارنت تو بغل خودم ... آخ جون ... الآن که ١۴ هفته است اومدی تو دلم هنوز تکون پکون نمی خوری ..متفکر همه می پرسن یه چیزی مثل ماهی توی دلت از این ور نمی ره اون ور ؟

آخه من که تا حالا ماهی نبودم که بدونم وقتی این ور اون ور می شم چه حسی داره!!! سوال

دریا هم نبودم که بدونم وقتی ماهی توی من این ور اون ور می ره چه حسی داره!!! خجالت

اما وقتی شبها گرسنه ات می شه حسابی می فهمم!!!قلب

یا وقتایی که لباسم بهت فشار میاره و می خوای لباس راحت تر بپوشم

!!!مژه

یا اون وقتا که گرمت می شه و می گی بغلت کنم بریم پنجره رو باز کنیم و هوا بخوریم!بغل

یا وقتی که دلت می گیره و می خوای بشونمت تو بغلم و برات آهنگ بزنم هورا

می دونم کلی دلت می خواد صدای مادر جونت رو بشنوی ... اونا هم همینطور کلی دلشون واسه تو تنگ شده . آخه تا حالا که ندیدنت ... عمو محمد حسین دیروز از من می پرسد که خاله جون ... نی نی تون به دنیا اومد؟!!! از خود راضیگفتم یه کم صبر کن میاد اون وقت تابستونا میای می بریش با خودت بیرون صفا می کنین با هم!!!

خلاصه نمی دونم کی قراره تکوم بخوری و از اون نیشکونایی که نی نیا توی شیبک ماماناشون می گیرن بگیری ... فقط نذاری وقتی خوابم که نفهمم یه وقت!

سفرمون هم یه خورده عقب افتاده نی نی جانم . اشکال نداره غصه نخور . عوضش تو بزرگتر می شی و راحت تر سفر می کنیم ... مراقب خودت باش . من و بابا اصیلم حسابی مراقبتیم ...ماچقلب

/ 14 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
وقتی مامان گلی کوچک بود!

واسه نیومدنش نگران نیستم ولی می نویسم که بدونه چقدر منتظرش هستم.. هر چی خدا بخواد[گل] راستی یادم رفت بگم این نقطه خان ما تا نیومده و تو دنیا نیست مقیاس نقطه هم براش خیلی بزرگ و گشاده.. حقشه![نیشخند] خوب چی بهش بگم که بهش بیاد وقتی نیست؟؟[سوال][ناراحت][گریه] [زبان] اون روشت هم بچــــــــشم.. جالب بود.. ولی فعلا ترانه خوبی تو ذهنم نیست و الانم که هنوز صدام گرفته و اگه بخونم تا در خونه هم اومده باشه بر می گرده!![قهقهه] ماکت هم نیومده 3تا دیگه از بغلش به دنیا آورده.. تا آخر برج اونا هم هست.. داغـــــــــــونم![چشمک] دوست دارم و خیلی مراقب خودت باش[قلب][ماچ][قلب]

Oracle

(:‌ فکر کنم اگه خواب باشی هم تکونش رو حس کنی....

فاطمه>>پرچین خیال

واااااااااااای دست خاله گلیه نازش درد نکنه که اینقده مهربونه و به فکر این فسقلیه [ماچ][بغل]مامان طاهره و نی نی هم باید قول بدند که برای نقطه خان و خاله گلی دعا کنند که زودی نی نیشس بیاد پیششون[ماچ][بغل]

سایه - مامان نی نی

سلام طاهره جون بابا بازم تبریک میگم بهت [هورا][بغل][قلب] اون دفعه که اومده بودی هر کاری کردم وبلاگت باز نشد [ناراحت] گفتی دوست مهدیه ای منم هر چی به مغزم فشار اوردم که مهدیه کیه ؟ چیزی یادم نیومد ... هر چی فکر کردم که چه کامنت محبت امیزی براتون گذاشتم ؟ بازم چیزی به ذهنم نیومد .... دیگه شرمنده [خجالت] وبلاگ نو هم مبارک [گل]

وقتی مامان گلی کوچک بود!

تازه! نشانگر موست رو تو وبلاگت دیدی؟ وقتی دیدی این شکلی[قهر]شدی یا این شکلی[قلب] یا این شکلی[تعجب] یا این شکلی[عصبانی]؟ گفتم صابخونه می شم![شوخی] [ماچ]

وقتی مامان گلی کوچک بود!

گلم.. سه تا ساعت گذاشتم تو وبلاگت هر کدوم رو خواستی انتخاب کن تا بقیه رو پاک کنم![نیشخند] یا خودت اینکارو بکن تو کد اختصاصی کاربر گذاشتمشون....[گل] [خداحافظ]

مهدیه

مامان و نی نی چقدر با هم همدل و مهربونن[ماچ] واااااااااااای که چقدر احساسات قشنگت رو خوب نوشتی [دست][قلب] هزار تا بوس برای نی نی و مامان تاتا[ماچ] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]