زندگی مامان

چند وقت پیش ، نزدیکای روز معلم بود که می خواستم برات از آدم های مهم زندگیم بنویسم ...

قبل از همه انسانهایی که در زندگیم بودن و موثر بودن ، خدا همواره همراهم بوده و همیشه نزدیکتر از همه به من بوده . حتی همه اون لحظه هایی که من با اون نبودم ، اون با من بوده ... همیشه با لطف بی پایانش کنارم بوده ... و هرگز نمی تونم اون طور که باید ازش تشکر کنم ...

وقتی فکر می کنم می بینم مهم ترین و تاثیر گذار ترین فرد توی زندگیم شوهرم ، همین بابا اصیل تو بوده . اون با قلب بزرگش من رو به زندگی امیدوار کرد و با سخاوتش عشق رو به زندگیم آورد... در کنار همسرم نگاهم به زندگی تغییر کرد و شادی رو احساس کردم . عزیزم ،‌همیشه ازت ممنونم .

نمی تونم برای بقیه افراد زندگیم رتبه تعیین کنم ... هر کسی به نحوی جایی در زندگیم داشته ... مادرم که واقعا زندگیش رو پای ما گذاشت و به خاطر ما کارش رو رها کرد و انرژی و جوانیش رو برای ما خرج کرد ... و امیدوارم ما ارزش این فداکاریش رو داشته باشیم . مامان خوبم ، ازت ممنونم . خیلی خیلی خیلی دوستت دارم .

پدرم هم که همیشه برای رفاه و شادی ما تلاش کرد و در همه لحظات زندگیم بهترین حامی من بوده . بابا جی مهربون ، ممنون .

بعد همه اینها یک دوست عزیز ... که شاید خیلی وقتی نباشه که با همیم ... ٨ سال توی عمر ما زمان زیادی نیست ... اما مهم طول زمان نیست . مهم عمق اونه . اون دوست خوب و نازنینم مهدیه است که از همون اولین روزی که بالای پله های دانشگاه دیدمش دلم خواست که دوستش باشم ... و اون دوستی هست که اون جاهایی که لازمش داشتم کنارم بوده ، و همیشه از همراهیش ممنونم و براش آرزو می کنم که همیشه با امیر مهدی نازنینش و شوهر خوبش شاد و خوشحال باشن ...

اما جدای همه اینها استاد هایی داشتم که روز معلم هر سال بهانه ای می شه برای قدر دانی کوچکی از اونها ... استادهایی که در زندگیم خیلی موثر بودن و بهترین روزهای جوونیم رو در کنار اونها گذروندم و به من فرصت شناختن خودم  و دنیا رو دادن ... اونها به من اعتماد کردن و من همیشه از این اعتماد ممنونم . اونها جدای از معلم ، دوستهام هم بودن . یاد کردن اونها باعث افتخار منه .  اونها هدیه های با ارزشی هستن که خدا به من داد و امیدوارم در زندگیم فرصتی فراهم شه تا حداقل ذره ای از زحماتشون رو جبران کنم .

یک استاد عزیز دیگه هم داشتم . خانم تالانه، استاد پیانوم . اون همیشه به من اعتماد به نفس داده و در عین اینکه بهم سخت می گرفته تا خوب تلاش کنم و پشتکارم رو از دست ندم اما همیشه هم تشویقم می کرد تا با انرژی و محکم باشم ...

خواهرم ... کسی بوده که توی انجام کارهای شخصیم همیشه حمایتم کرده . وقتهایی که من خسته می شدم و جا می زدم اون با پشتکار ، تشویقم می کرد و ازم می خواست که ادامه بدم . اون همیشه زوج کاری خیلی خوبیه اما من اون قدر که باید براش خواهر خوبی نبودم . امیدوارم بتونم جبران کنم ...

برادرم که همیشه با محبت بی نهایتش دلم رو نرم می کرده و لحظاتی که احساس تنهایی کردم کنارم بوده .خوشحالم که تونست جفتش رو پیدا کنه و براش بهترین آرزو ها رو دارم .

اما مهمتر از همه اینها ، تویی ، پسرم ... عزیزم . غنچه مامان ... اون روزی که من تو رو توی کریرت نشوندم و کمربندت رو بستم و با خودم بردمت دیدن دکتر مستغنی رو امیدوارم یادت بره!!! گرچه من هنوز اثرش روم مونده . اون روز تو از وقتی سوار ماشین شدیم تا وقتی برگشتیم یک سره گریه کردی و من هم از ناراحتی راه رو چند بار گم کردم و حسابی قاطی کردم ... یک بار هم تصادف کردم و البته ما رسما داشتیم از پروازمون به شیراز جا می موندیم . من خیلی نگران تو شده بودم آخه تو از اول تولدت تا حالا انقدر پشت هم گریه نکرده بودی و جدا داشت نفست می رفت و من هم وسط اتوبان بودم و نمی تونستم وایستم ، البته خیلی هم دیر شده بود تا اینکه آخر وقتی از اتوبان خارج شدیم بغلت کردم و درحالی که توی بغلم گرفته بودمت رانندگی کردم ... اون روز خیلی غصه خوردم. احساس بی کفایتی می کردم ... احساس خستگی ... و احساس مادری ...

می خوام بدونی که خیلی دوستت دارم . بیشتر از اون چیزی که فکرش رو می کردم ... بخاطر اون روز متاسفم ... تو خیلی باهوش و شیرینی ... می دونم که خیلی بیشتر از چیزی که فکرش رو می تونم بکنم می فهمی و احساساتت خیلی قوی هستن . ممنونم از قلب پر احساس و بزرگت . مهربون من ... مامان تا آخر دنیا دوستت داره و بدون که هر وقت لازمم داشته باشی من همین نزدیکی هستم ... پس روی مامان حساب کن !

/ 14 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دلبند

منم ایمان دارم که تو با این کوله باری که از این همه معلم توی زندگیت جمع کردی مادر و بهترین معلم متین کوچولو میشی.[ماچ]

مریم

سلام خانمی.[گل] خیلی احساست نسبت به همه قشنگ بود. خوش به حال متین جون که مامان به این نازی داره. متین گلی هم ببوس.[قلب][ماچ]

مامان تاتمه

روزت مبارک مامان تاتای گل ایشالا همه ی اینایی رو که نام بردی همیشه در کنارت باشند و در کنار همشون به شادی مضاعف برسین اون گل پسریت رو هم حسابی از طرف من ببوس از مهدیه جون خبر داری؟؟؟ من خیلی ازش بی خبرم[ناراحت]

آسمان

روزی متین عزیز این نوشته های مامانیشو می خونه و از اینکه مامان قدر شناسی مثل تو داره به خودش می باله[قلب] قطعا تو بهترین پشتوانه برای متین جونی[ماچ]

مامان گلي كوچولو

سلام مهربون.. از ميون ماكت يه چند دقيقه اي فرصت نت داشتم پريدم اومدم پيش شما.. [قلب] دعا كن زودي تموم شه [گریه] و بعدش بياييم پيشتون.. خيلي شرمنده ام كردي كه اينا رو گفتي بهم.. منم از داشتن دوستي خيلي خيلي خوبي مثل طاهره و خانواده اش به خودم مي بالم.. [بغل] عزيز دل من خيلي خودت رو اذيت نكن فدات شم.. با اون مهربوني كه من از متينم سراغ دارم مي دونم كه مامانش رو مقصر نمي دونه و يادش ميره.. تو هم فراموشش كن و مثل هميشه شاد باش گلم..[ماچ] يادت باشه تو بهترين ماماني بودي كه متين مي تونسته داشته باشه .. دوست دارم [ماچ][گل][ماچ]

سایه - نوشته های یه مامان

سلام عزیزم حالت تو و بچه ات خوبه ؟ خوب دارین از هم کیفور میشینا [بغل] روز میلاد امام علی رو بهت تبریک میگم [هورا] همیشه کنار هم شاد و سلامت باشین[قلب]

آسمان

شادو سلامت باشید راست مامانی چیزی به تولد متین جون نمونده [ماچ]

مامان نیروانا

تاتا جون خبر داری چرا وبلاگ مامان گلی حذف شده خودتم که خبری ازت نیست