سفرهای دور و دراز

ما به سلامتی از مسافرت برگشتیم ! و جای شما خالی ( و به قول شیرازی ها جاتون سبز) خیلی هم بهمون خوش گذشت ...

یک شب رو توی یه خونه سنتی قدیمی با یک حیاط نارنجستون خیلی دنج و خوشکل گذروندیم که خیلی با صفا بود ...

شب دوم سفرمون توی شهر نائین بودیم و اونجا آقا متین دو تا کار جالب رو ( که من دیگه تقریبا از انجامش نا امید شده بودم ) انجام دارد: ١. یک عالمه پرتقال رو دونه دونه طرف ما پرتاب کرد! ٢. چهار دست و پا راه رفت ( به قول شیرازی ها گاگله کرد!)

شهر های زیادی رو سر راهمون رفتیم .بعد به تهران رفتیم و چند روزی رو صرف دید و بازدید دوستان و خانواده کردیم . بعد از اونجا به مشهد مقدس رفتیم و برای همه تون دعا کردیم ...البته نامزدی یکی از اقوام هم بود ...

متین هم قبل از مسافرت یه کم سرما خوردگی داشت و من به سفارش دکتر شروع کردم به شزبت سرما خوردگی دادن به فسقلی . اما هیچ فرقی نکرد که نکرد . روزی که می رفتیم مشهد دیگه بهش دارو ندادم و خوب شد! اما حالا که برگشتیم شیراز باز هم فین فینی شده   )):

وقتی بعد از ١۶ روز از سفر برگشتیم مامانش برای متین کوچولوش پیانو زد و متین کوچولو بعد از اینکه خوب گوش داد مامانش رو با دس دسی تشویق کرد!!!کلمه ای که این روزا متین کوچولو رو می خندونه "دو دندونه" است ! که باباش صداش می کنه !

از اتفاقات این سفرمون اولین ملاقات متین با امیر مهدی نی نی مهدیه جونم بود که خیلی با مزه بود ... یه وقتایی هر دوشون با هم بانگ گریه سر می دادن و ما نمی دونستیم چه کنیم و می گفتیم خدا به داد اونهایی برسه که ٢ قلو دارن!!!

متین وقتی می خواد به یه چیز خاص برسه چهار دست و پا به سمتش می ره و تند تند صدای نفس نفس زدن در میاره که کلی ما رو می خندونه!

در ضمن همیشه هم تشنه است... همچین آب می خوره که انگار تشنه کربلاست .

فردای شبی که ۴ دست و پا رفت نصف شب از خواب بیدار شدم و دیدم صدای نق نق متین از توی راه رو میاد . پاشدم دیدم کنارم نیست و داره  ۴ دست و پا می ره و نق نق می کنه! واسه همین وقتی برگشتیم نگرانش بودم که کجا بخوابونمش . آخه وسط خوابش اگه بیدار می شد بلند می شد و می ایستاد . ما هم کفی تختش رو برداشتیم و حالا توی پارکش می خوابه!

الآن هم که عشق وایستادن و راه رفتن افتاده توی دلش . زود خودش رو به یه مانع ثابت می رسونه و بلند می شه و آروم آروم راه می ره ... قربونش برم من .....

/ 9 نظر / 9 بازدید
مامان نیروانا

اخ عسل خاله افرین من فکر کنم دختر منم چاردست وپا نره نگرانم

مامان گلی كوچولو

آخ قلبون پسل عسلي..[قلب] چطولي ماركوپولوي كوچك ما؟ [بغل] اگه بدوني چقــــــــــــــــــــــده دلم برات تنگيده متين جونم؟[ماچ][ماچ] كاش زودي فرصت شه همديگه رو ببينيم.. هرچي آدم بيشتر پيش هم باشه بيشتر دلتنگ ميشه [دلشکسته] [گل][گل] دوستون داريم يه دنيـــــــــــــا [گل][گل] از راهنمايياي مهربونونه ات هم خيلي خيلي ممنونم دوست گلم..طاهره ام..[لبخند][ماچ][بغل]

دررودی

کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد [گل] منتظرتم

علی

سلام خیلی خوب بود تبریک میگم به من هم سربزنید [گل]

مریم

سلام. الهی الان حسابی خوردنی شده. از این لحظات خوب استفاده کن. متین جون هم ببوس.[قلب][گل]

راحله

سلام خانمی پسر گلی داری. خدا براتون نگهش داره.[گل]

آسمان

همیشه به سفر عزیزم معلومه پسر گلتون خوش سفره [ماچ] چهار دست و پا رفتنو البته ایستادن و تاتی تاتی کردنش مبارک[بغل]

مریم

[قلب]سلام خانمی. من آپم. دوست داشتی سر بزن.[گل] متین جون رو ببوس.[گل]