تقدیم با عشق............

سلام گل مامان . دلم برات تنگ شده . آخه خیلی آروم و ساکتی . می دونم الآن احتمالا صداها رو می شنوی و من هم که از صبح تا شب شلوغ می کنم . این روزهایی که داری توش بزرگ می شی بعدا جزء عمرت حساب نمی شه پس تا می تونی استفاده کن! الآن سه ماه و ٢ روزته ... بی صبرانه در انتظار روزی هستم که خدای خوب از روحش در تو بدمه و تو توی دل من تکون بخوری . از خدا خواستم این اتفاق توی حرم حضرت علی بیفته . آخه اگه خدا بخواد یه چند روز دیگه داریم با هم می ریم کربلا و نجف . این اولین سفریه که سه نفره می ریم و من خیلی هیجان زده ام .قلب تو که هنوز توی بهشتی هم دعا کن که همه مون سالم بریم و سالم بیایم ... و وقتی میایم صالح بیایم...

عزیزم ... از اون عالمی که روح پاک و قشنگت هنوز در اونه برای ما و خودت بهترین و بزرگترین سوغاتی ها رو بیار ... آخه اون ور ها اگه بگردی چیزهای خیلی خوبی پیدا می کنی!!هنوز چند روز وقت داری . استفاده کن و با شادی و سلامت پیش ما بیا ...ماچ

خاله مهدیه ات خیلی خوبه . ماهه . گله .اون خیلی قشنگ می نویسه...من هم تلاشم رو می کنم برای تو نازنازم خوب بنویسم . آخه تو ارزشش رو داری ... تو هم برای خاله هات دعا کن که یه نینی هم بازی برای تو بیارن ...چشمکاین دفتر خاطرات قشنگ و هیجان انگیز رو خاله مهدیه مهربونت به من هدیه کرد تا برای تو توش بنویسم . نوشتن برای تو زیباست در عین اینکه سخته ... منم این هدیه خوب و دوست داشتنی رو با همه حسای قشنگ توش هدیه می کنم به تو ، قشنگ ترین هدیه زندگیم ...

 مبارکت باشه ....

 

/ 0 نظر / 6 بازدید