از خاله گلی به مامان تاتا ...

اول اینکه:

سال نو مبارک!

به نی نی جان، به مامان نی نی جان، به بابای نی نی جان، به دوستای نی نی جان و به کلیه بستگان و وابستگان و دلبستگان نی نی جان از جمله خودم! نیشخند

الهی که صد سال به سالهای نیکوتر از پارسال.. لبخند

دوم اینکه: می خوام از آخرین روزای خاکستری زمستون و اولین روزای صورتی بهار بگم.. می خوام از حسی بگم که بعد مدتها که فقط تو سر انگشتام خشکیده بود و اونها رو روی کلیدهای صفحه کلید کامی جون می چرخوند تا حرف به حرف هجی کنم واژه محبتم رو برای دوستای گلم.. در حالیکه چشمام با حسودی تمام به انگشتام که از سر تا سر کیبورد تاب می خوردن نگاه می کرد و از حسرت دوخته شدن نگاه عاشقانه به یک دوست، یک دوست حقیقی فقط آه می کشیدن. می خوام بگم اون حس دقیقا روز پنجشنبه آخرسال چشمام رو شگفت زده کرد و از شوق دیدن نازنین دوستم در پوستم نمی گنجیدم. خوشمزههورا

طاهره ی عزیزم.. نگاه مهربونت گرمای حس دوست داشتن یک دوست رو دوباره به یادم آورد که حقیقتا قلبم گرم شد به گرمای دلت.. چقدر بی تاب بودم از اون روزی که رسیدی اینجا زودتر ببینمت ولی امان از این ترق و توروق آخرین سه شنبه سال و ترس اینکه نی نی جان هول نشوند و یهو نپرند بیرون ببینند چه خبره! چندین روز شلوغ رو صبر کردیم.. استرس 

شیرینی دیدنت هنوز باهامه.. و تصویر گرم و مهربونت با اون لباس زیبای سبز که بی نهایت خواستنیت کرده بود و اون لبخند قشنگت مثل یه دیبایی که توی باد ورق می خوره تو ذهنم در حرکته.. چقدر بی نظیر بود حسم، وقتی دستم رو روی نی نی جان گذاشتم و دیدم اون موجود شگفت خداوندی رو که این حس قشنگ رو بهت داده.. الحق که سزاوارشی گلم.. الهی که سلامت باشین و سلامت بمونین و از چشم بد در امان.. بغل

 

سوم اینکه: نی نی جان شرمنده که ما مامان جانتان را خسته نمودیم و به دنبال 400 تا دونه عکس! از بالای این مبل به بالای میزها پرانیدم! (هر چند که مستحضرم خود شخص شخیص فسقلی شما از شیطونی کردن که بدشان نمی آید و فقط این خستگی به جان مامان جان ماند!) و اینکه سر آخر یادمان رفت با مامان تاتای عزیزدل و شما عکس بگیریم!! خجالت

چهارم اینکه: از خانواده مهربان آقای اصیل؛ نی نی جان، مامان جان نی نی جان، بابای ایشان، مادربزرگ جان نی نی جان، عمه جان نی نی جان، عمو کوچولو، خاله جان بابای نی نی جان کمال تشکر را داریم که بسیار زحمتشان دادیم. قلب

/ 3 نظر / 9 بازدید
سحر

گوش كن، دور ترين مرغ جهان مي خواند. شب سليس است، و يكدست، و باز. شمعداني ها و صدادارترين شاخه فصل،ماه را مي شنوند. *** پلكان جلو ساختمان، در فانوس به دست و در اسراف نسيم، *** گوش كن، جاده صدا مي زند از دور قدم هاي ترا. چشم تو زينت تاريكي نيست. پلك ها را بتكان، كفش به پا كن، و بيا. و يا تا جايي، كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد و زمان روي كلوخي بنشنيد با تو و مزامير شب اندام ترا، مثل يك قطعه آواز به خود جذب كنند. پارسايي است در آنجا كه ترا خواهد گفت: بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه عشق تر است سلام روز بخیر خوبید ..خیلی پرمحتوا و زیبا بود....با آپ جدیدی حضور سبزت را به انتظار نشسته ام.درضمن لينك سريال يوسف هم تونستم بالاخره تو وب بزارم .....روزت دل انگیز مهربان[گل]

مامان طاهره

وای...... حیف که اول نشدم ! قربونت برم عزیزم . نه تنها هیچ خستگی نموند بلکه کلی هم انرزی گرفتم و صد بار تا حالا رفتم و عکسها رو دیدم و کیف کردم که یه کار کوچولو برای بهترین دوستی که خدا آفریده انجام دادم . هیچ قابل شما رو نداره ... فقط یه روز قشنگ رو با هم گذروندیم . ممنونم ازت عزیز دلم . همش شاد و سلامت باشی

مامان طاهره

راستی تو هم که امروز امدی ! دل به دل لوله کشی داره !!!