کم پیدا شدیم

باز هم عذر و بهانه های همیشگی ... ما که در خانه جدید به تازگی خط تلفن دار شدیم! و از اونجایی هم که خطمون یه چیزایی روش داره که نمی شه ADSL بهش وصل کرد و البته رایانه های منزل ما هم بد عادت شن و بدون اینترنت پرسرعت وارد شبکه نمی شن ... بنا بر همه دلایل تکراری همیشگی ما این همه وقت غایب بودیم و الآن هم طبق معمول مزاحم اوقات شریف منزل مامانی خانوم شدیم! اون هم به علت غیبت آقا بابا ...

از همه اینا بگذریم چند روز دیگه گل پسر ما 13 ماهش تموم می  شه و از همه کلمه های دنیا فعلا به مامان .. بابا .. دّ ذّ ... جیز و این چیه! کفایت کرده! توی سال دوم زندگیش میزان وابستگیش به شیر مادر بسیار بیشتر شده و به قول ممانی خانوم تازه داره قدرش رو می دونه! به شدت تمایل به غذا خوردن مستقل داره و مامانش در اینجا اعتراف می کنه که گاهی در رسیدگی به این زمینه کم میاره... به محض دیدن مهر الله اکبر می گه و شروع به خوندن نماز می کنه . اغلب اول رکوع (از کمر خم می شه) بعد سجده(از حالت ایستاده دولا می شه و سرش رو به زمین می رسونه) و در آخر قنوت( که دستاش رو کاملا به سمت آسمون بلند می کنه) رو انجام می ده . البته از بس که ما تا سر و کله آقا متین پیدا شده مهرمون رو برداشتیم و توی دستمون گرفتیم تا یک وقت خورده یا برده نشه! اون هم تا مهر ما رو ببینه بر می داره و می ده دستمون و فکر می کنه که این هم از ارکان نمازه!

یه کار دیگه رو هم خیلی خوب انجام می ده که اون رقصیدنه و این یکی رو نمی تونم با جزئیات توضیح بدم !!! اما نمی دونم بچه های این دوره زمونه این چیزا رو از کجا یاد می گیرن!!!!!!! :)

در زمینه مهارت های عملی تا چند روز پیش از مکعبهاش فقط به صورت سنج استفاده می کرد و می کوبیدشون به هم ! البته اگر که ما به شکل آموزشی با اونها برج می ساختیم هم سریع با پرتاب یکی برج رو خراب می کرد . اما چند روز پیش طی یک اقدام غافلگیرانه یک برج 5 طبقه با مکعبهاش ساخت و بانگ جیق و فریاد ما رو به آسمون ها رسوند !!!

یکی از علاقه مندی های شدید پسر ما ( که احتمالا خیلی از مادر ها در این سن باهاش دست و پنجه نرم می کنن) خالی کردن کابینت هاست ! از اول صبح متین شیشه ها و روغن و ظرف و ظروف رو یکی یکی بر می داره و به وسط حال میاره و برای خودش می چینه . البته ما جهت ایمن سازی وسهمایل پلاستیکی رو در دسترسش قرار دادیم که هم حس کنجکاوی و چیدمانیش ارضا بشه هم اینکه نگرانی های ما کمم بشه!

دیگه اینکه گل پسر من نی نی ها رو خیلی دوست داره و البته خیلی هم اجتماعیه . این بیشتر به این دلیله که ما اغلب زیاد مهمونی می ریم و از اول به شلوغی و ارتباط با سایرین عادتش دادیم .در این رابطه ماجرایی بگم براتون : پریروز در حالیکه قابلمه غذا دستم بود و برای گردش به بیرون شهر می رفتیم در خونه رو باز کردم و متین طبق معمول با سرعت بیرون رفت تا به آسانسور برسه . اما من تا در رو قفل کردم و برگشتم ناگهان دیدم که آقا متین نیست ! به دور و بر نگاهی انداختم و دیدم که بله!‌لای در خونه همسایه ما که یه نی نی هم سن و سال پسر من داره بازه و صدای آقول پاقول آقا کوچولوها میاد ... بماند که با چه مکافاتی ما فسقل خان رو از خونه همسایه بیرون آوردیم!!! :)

بعد از اون ماجرای رانندگی در تهران با متین که به یه کابوس تبدیل شده بود مدت زیادی بود که مامان خانوم که بنده باشم در کنار متین کوچولو رانندگی نکرده بود . اما در این ماه رمضونی دیگه دل رو به دریا زدم و ظهر ها برای رفتن به مسجد شال و کلاه می کردم و با فسقلی سوار ماشین ویراژ می دادیم . از حق نگذریم پسرم خیلی همکاری کرد . (که بابات اون درهمینجا مراتب تشکر و قدر دانی رو از گل پسر متین به عمل میاریم ! )فقط 2 روز شد که دیگه خیلی آخرش بیتاب شده بود که اون 2 روز هم مامانش ماشین رو به جای پارک کردن توی پارکینگ (که با فاصله زیادی از مسجد هست) همون کنار خیابون زیر تابلوی پارک مطلقاً ممنوع پارک کرد!!! و چند تایی ایه:الکرسی روانه ماشین کرد که خدا رو شکر در 2 ساعتی که مسجد بودیم جریمه نشدیم!

 خلاصه برات بگم آقا متین که زندگی ما با وجود شما کاملا رنگ و بوی دیگه ای گرفته ... رنگ ماژنتا و بوی تند اسفند!!! می خوام بدونی که از حضورت خوشحالیم و سر بلند و با همه وجودم از خدا می خوام که در این سال دوم زندگیت هم به ما کمک کنه به بهترین شکل امانت داری کنیم و ارزشمند ترین اخلاقیات رو بهت آموزش بدیم تا برای همه عمرت در سرشتت بشینه ....................

                                                   با یک دنیا عشق و احترام

                                                                                 مامــــــــــــــــــــــــان

نه نه نه ... نگران نباشید! گرفتیمش!!!

/ 5 نظر / 7 بازدید
مامان گلی

سلام مامان تاتای وبلاگ کم پیدا! خوبی گلم؟ دلم واسه تو و اون فینگیل خان جیـــــــــــگرم تنگ شده.. باریکلا به مهندس کوچولو.. تا به حال که اصلا برج نمیچید از 5تا شروع کرده فسقلی خوردنی!! [ماچ][ماچ] یه عالمه ابراز احساسات که حتی از عهده ی این صورتکها هم خارجه!! [بغل][بغل][قلب][ماچ][قلب][قلب][ماچ][بغل][ماچ] دوستون داریم[گل]

مهديه

قربون موهاي فرفريش [بغل] راستي ..........1 سالگيش مبارك [قلب][ماچ]

مامان نیروانا

اخی چه ناناز بابا تند تند بیا مامانش عکس برامون بگذار[ماچ]