Lilypie Third Birthday tickers دلم تنگ شده خوب! - ... حس قشنگ

... حس قشنگ

و من در آغوش خود دنیایی را می پرورم..

من هم دلم تنگ شده خوب ...

من هم دلم می خواست با بابا برم تهران مامان جون و عمه و عمو محمد حسین و النا و بقیه که اسماشون خوب یادم نیست رو ببینم ...

من هم دلم یه ذره شده بود که خاله مهدیه و نی نی خان تو شمکیش رو قبل از نزول اجلالش ببینم ...

خوب من هم به استراحت احتیاج دارم خوب ...

من هم دوست داشتم وقتی گریه می کنم و پاهام رو به هم می مالم عمو محمد حسین بیاد و بگه قربونت برم ... گریه نکن متین کوچولو ...

تازه من هم وقتی بابام تنهایی بره مسافرت دلم واسش می شه یه ذره ...

اما خوب ... من وقتی مامانم برام توضیح می ده که بلیط  واسه ما گیر نیومد و بابا هم کار عجله ای داشت و می خواست بره و زود برگرده درک کردم و همه دلتنگیام رو کردم توی یه جعبه ای و گوشه دلم نگه داشتم تا موقعش !

به جاش هم به ههمه اونهایی که دلم براشون تنگ شده می گم که

...............................کلی دوستشون دارم ...

تازه به مامان جونم هم می گم :

مامان جونی ... تولدت .......................... مبارک ...

به بابای گلم هم می گم که :

بابایی دوستت دارم ... زودی بیا ... من امروز که تو رفتی خواب بودم حالا همه اش مامانم صدای هواپیما که میاد می گه ... باباش اومد !!!

 

 

نوشته شده در شنبه ۱ اسفند ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ توسط مامان طاهره نظرات () |